به خدا سوگند، ديگر با تو ( ابوبكر ) سخن نخواهم گفت، سوگند به خدا، در هر نمازى تو را نفرين خواهم
كرد.
.jpg)
خانهای ساده و گلی، با کمترین وسایل زندگی، در لفافهای از نور پیچیده شده است. زهرا(س) چشم به راه تولد نوزادی است. هالهای از نور خدا را در برگرفته است. فرشتگان در هلهلهاند و نور معطر بالهایشان از آسمان تا زمین جادهای از نور کشیده است. غنچهای آرام شکفته میشود با غنچهای از جنس نور، از تبار یاس. بوی عطری خوش عالم را پر میکند. تمام گلهای عالم از این عطر مبارک، لب به خنده میگشاید. زینب متولد میشود، چشم میگشاید و خانه را صفایی تازه میبخشد. خوش آمدی ای نوگل زهرا(س)، ای غنچه نوشکفته علی(ع)، ای زینب حسن و حسین(ع).
بیا زینب، ای دختر آسمانی من، بیا ای روح ملکوتی، بیا که مادر سخت چشم به راه تو است. بیا که فاطمه(س) را با تو کارهاست. بیا که مادرت فاطمه(س) را با تو کارهاست. بیا که مادرت فاطمه(س) را با تو سخنهاست. تو را در کودکی تنها خواهم گذاشت و تو در کودکی پرستارم خواهی شد. زینبم، به نگاههای کودکانه، اما مهربان و پرمعنایت سخت محتاجم. بیا مهربانِ مادر که در این نبود یار و مددکار، تو برایم گوهری خواهی بود.
دختر دردانه علی(ع) امروز چشم میگشاید و دل مولا به آمدنش گرمی تازه میگیرد. چه لذتبخش است آمدنت دخترم، دردانه من، آرام دلم. چه لذت بخش است دیدن تابش نور معرفت از چشمهای کودکانهات و چه روح افزاست شنیدن عرفان از لبهای کوچکت. پدر میگوید بگو «یک» و زینب(س) با لحن شیرین کودکانه تکرار میکند «یک». پدر میگوید بگو «دو» و زینب(س) که از جویبار مهر خدا آب معرفت نوشیده است، زینب(س) که به سرچشمه زلال وحی متصل است، زینب(س) که در دامن خداشناسی فاطمه(س) رشد کرده است، هرچند کودک است اما «دو» نمیگوید و چرای پدر را پاسخ میدهد که «زبانی که به یک گشوده شد به دو باز نمیشود». سلام بیکران خدا بر تو ای دردانه ولی خدا.
خواهرم، امروز روز ماست. روز جشن و سرور ماست، که امروز بانوی بانوان عالم، افتخار عالم و آدم، دردانه اهلبیت خدا، زینب کبری(س) جهان را نورباران میکند. تبریک و صد تبریک، بر آسمان و زمین و آنچه در آن است. امروز به ما شادباش میگوید. اما من و تو را مباد که به تبریک دل خوش کنیم و به شادباش سرگرم شویم. مباد که این آهنگ خوش جشن و سرور، بانگ گمراهی من و تو باشد و ما را از پیامهای زینبی غافل سازد و از تحفههای گرانقدری که او برایمان جاودانه به ارث گذاشته محروم سازد؛ از صدف گرانبهای عفّت از زینبِ برازنده وقار و متانت، از گوهر درخشان ایمان و معرفت، از عطر خوشبوی عشق به ولایت. مبارک باد آمدنش بر همه شیفتگان راهش.
روز میلاد حضرت زینب کبری(س) بر همه شیعیان و پیروان راهش مبارک باد و بر همه زنانی که چشم به منش حیدری و فاطمی او دوختند و زینبوار زیستند؛ همه زنانی که راه زندگیشان را به نور آن خورشید حیا و عفّت و ایمان و معرفت روشن کردند. بشارت باد بر آنان حشری زینب وار و حضوری جاودانه در جمع عاشقان حسین(ع)، در بهشت برین، در آغوش مهر خدا.
آن روز که در بارگاه پر از جلال و شکوه، و امّا خیالی یزید، با آن اقتدار ایستادی، چون درّی گران در میان مشتی سنگریزه بیهیچ اعتنایی به آن همه زر و زیور، بیتوجه به یزید که آن گونه پرنخوت و مغرور بر بارگاه قدرت تکیه زده بود، با آن دم مسیحایی، از عشق به ولایت دم زدی و تمام جلال و جبروت یزید را درهم پاشیدی، آسمان هم از تو درس ایستادگی گرفت؛ زمین هم صلابت را آموخت و چشمهای گل مریم برای همیشه سرشار از حیا و عفّت شد. عجب نیست اگر پرده عفّت زنان زینبی، حتی در سختترین شرایط، حتی به پنهانیترین حیله دشمن، ذرّهای کنار نرود که اینگونه بودن را از تو آموختهاند. سلام بر تو که عاطفه جاری در معرفت و ایمانی.
خجسته باد میلاد بزرگ بانوی سرزمین نور، مهربانترین ابر رحمت خداوندی که بر سینههای داغدیده و مصیبتزده از مدینه تا کربلا، باران مهر و عاطفه بارید. با صلابتترین کوه که راه را بر نیزههای درد و رنج که سوی انوار ولایت پرتاب شد، سدّ کرد. خروشانترین سیلِ عرفانِ ولایی که بنیان تمام کاخهای ظلم و زورِ زمان را برانداخت. خجسته باد طلوع این شاهکار خلقت. مبارک باد ظهور این نور رخشان در آسمان تشیع.
آسمان را بنگر که بر زمین ستاره میریزد. زمین را بنگر که لباس خوش عطر یاس بر تن میکند و آبها را که بیقرار از شفافیّت این درّ رخشان، موج میزنند. جهان یکسره حیرت است از این آفرینش خدا. چشم عالم بر این شاهکار خلقت خیره مانده است. مبارک باد این میلاد خجسته. فرخنده باد میلاد دختر عاطفه و مظلومیّت، دختر مهربانی و صلابت، دختر عفّت و استقامت، زینب کبری(س).
عجب نیست اگر امروز شیطان همه بندهای مکر و حیله را جمع کند و بگریزد. عجب نیست اگر چشم طمع دشمن کور شود، که روز میلاد نور است. روز میلاد معرفت و ایمان؛ روز میلاد سمبل عفّت و عاطفه و سرچشمه مهربانی و حیا. زنان ما امروز، سیراب از چشمهسار تفکّر زینبی، غنچههایشان را به دامان عفّت و عاطفه و ایمان میپرورند و همین است رمز شکست شیطان و کوری چشم دشمنان. مبارک باد این روز فرخنده بر همه زنانی که در آستان عشق به دختر فاطمه زهرا(س)، زینب وار، ایمان و عفت و عشق به ولایت را فریاد میزنند.
سلام بر زینب کبری(س). سلام بر دختر دردانه فاطمه زهرا(س). سلام بر او که تمام مصائب ولایت را بر سینه لبریز از صبرش نهاد و خم به ابرو نیاورد. سلام بر او که همواره مرهم مهر بر سینه زخمی ولایت بود. سلام بر او که پیچیده در لفافه عفاف، به وقت هتک حرمت ولایت، سیلی خروشان بود. سلام بر او که از هاله نورانی کلام ولایت قدم بیرون ننهاد. لحظهای از این گوهر تابان غافل نشد و سرانجام جان در راه عشق به ولایت نهاد. سلام و درود بیکران خدا بر او باد.
امروز از تبار گل یاس، غنچهای تازه میشکفد، به همان بوی خوش و سپیدی روحافزا. امروز در دامن بوستان سبز علی(ع) گلی تازه رخ مینمایاند. در میان هالههای نور که تابیده بر این خانه ساده و سبز، ستارهای میدرخشد و زینب(س) چشم به جهان میگشاید. فرخنده باد این میلاد مبارک و مبارک باد این تولّد خجسته.
آسمان هم امروز در هلهله است. فرشتگان هم غرق سرورند. امروز از آسمان نوری به زمین میتابد. نوری که تاریخ شیعه را همیشه روشن میدارد، زینب(س)، خجستهترین نام برای فرزند زهرا(س)، به رسم هدیهای ارجمند از آسمان، از سوی خدا بر او عطا میگردد. زینب، مبارک باد آمدنت. خجسته باد میلادت. فرخنده باد شکفتنت.
خانه علی(ع)، سادهترین خانه مدینه، امروز به هالههای نور آذین شده است. چه غلغلهای است در آسمانِ کوچک این خانه. چه هیاهویی است بین ملایک نازل شده بر این خانه. خورشید را بنگر که برای نور گرفتن از پنجرههای این خانه سرک میکشد. آمده است تا از هم اکنون که زینب(س) اولین گام را بر کره خاک مینهد، پای درس او روشنگری بیاموزد. چه مبارک روزی است امروز که نور تو درخشیدن گرفته است، ای دختر علی(ع)، ای دردانه رسول(ص)، ای غنچه نوشکفته فاطمه(س).
خوش آمدی زینب. خوش آمدی ای زیباترین تکیهگاه مصیبت، ای مهربانترین پشتیبان دردمندیها، ای گرمترین آغوش داغدیدگی، ای آشناترین آیینه رنجها. خوش آمدی. بیا که سینه تاریخ بیتو آرام و قرار نخواهد داشت. خوش آمدی از زلال جاری مهر خدا، ای آرام نورانی، ای زاده گل یاس.
ای اسطوره وقار و متانت، خوش آمدی که با آمدنت مهربانی آمد. عفّت زن در تو معنی شد و وقار با تو جان گرفت. ای دختر ایمان و عاطفه، جز تو که در میان دریایی از مصیبتها نگران درّ عفتی، چه کسی میتواند عفّت را معنی کند؟ جز تو که در زنجیر اسارت، خسته و افسرده از یک دنیا داغ جگرسوز، با یک کوه مسئولیت سنگین، پا به شام تیره نهادهای و در پی پوششی برای حفظ حجابی، چه کسی میتواند وقار زن را به نمایش گذارد؟ خوش آمدی ای افتخار زنان عالم، ای جلوه کامل انسانیت.
کودکی زیبا چون غنچهای تازه شکفته، لطیفتر از برگ گل، سپیدتر از گلبرگ نسترن، پاکتر از آسمان، خوشبوتر از یاس رخ مینماید. پدر در نام گذاریاش بر پیامبر پیشقدم نمیشود و پیامبر در انتظار نام آسمانیِ او از سوی خدا، چشم بر افق میدوزد. جبرئیل میآید، با یک سبد پر از گل تبریک، با یک تحفه گرانبها: «نام آسمانیِ زینب» و چشمها به این نام روشن میشود. دل علی(ع) موج میزند. خوش آمدی ای زینت پدر، ای زینت اهلبیت، ای زینت اسلام علوی.
امروز دریای علم دین به خود میبالد که در سینهاش مرواریدی گرانبها چشم گشوده است. درّی گران که دریای علم را یکسره در آینه درون خود دارد. امام سجاد(ع) خوب میشناخت مقام عمهاش زینب را که فرمود: تو به شکر خدا استادی هستی که به شاگردی نرفتهای و خردمندی هستی بیآن که کس به تو دانش آموزد. گرامی باد طلوع این ستاره درخشان در آسمان علم.
امروز، روز آمدن توست. آمدن تو ای اسطوره صبر و بردباری، ای تجسم صبر خداگونه. بیا که درد ضربت بر بازو و پهلوی مادر به دستهای نوازشگر و کودکانه تو آرام میگیرد. بیا که پدر را تو باید با چشم گریان تا خدا بدرقه کنی. بیا که جگر شرحه شرحه برادرت حسن(ع) را در واپسین لحظات تو باید به اشک چشم مرهم گذاری. بیا که تو باید در کربلای حسین(ع)، هم کوه صبر باشی و هم زلال جاری عاطفه؛ هم ستون استقامت باشی و هم پیام رسان کربلا.
لب به خنده وا مکنید. طبل و دهل ساز مکنید که در آمدن این نوگل بوستان آل عبا، این عزیز دل حضرت رسول(ص)، این دردانه علی مرتضی(ع)، جبرئیل هم گریسته است. جبرئیل تبریک گفته، تبریک خدا را هم رسانده، اما بازهم گریسته است و مگر میشود این غنچه گل یاس را دید، عطر خوش اهلبیتیاش را شنید و همه آن مصائبی که او برای تحمّلش آمده است را به یاد نیاورد؟
امروز روز میلاد زینب فاطمه(س) است. روز میلاد زینب علی(ع) است. نوگلی که در آغوش چنان مادری پرورده شود و از زلال مهر چنان پدری سیراب گردد، باید که تصویر روشن و تمام نمای عفّت و وقار باشد در آینه رضایت خدا. باید که درّ گرانقدر عفاف را در سینه بدارد و قاب روشنی باشد از مظلومیت و حقّانیت شیعه. مبارک باد میلادش بر همه بانوانی که در کلاس عفّت و ایمانش به درس نشستهاند.
بر زمین و زمان پرده عفّت دراندازید. ابر را گویید رخساره خورشید بپوشاند. آسمان را گویید چشم تواضع بر زمین بدوزد. چشمها را گوئید پلک عفاف بر خود کشند که درّ یگانه آل عبا، دختر بتول، زینت علی(ع)، زینب کبری(س) چشم میگشاید، با عفّتی آمیخته در ذره ذره وجودش، با متانتی سرشته در بندبند بودنش، با وقاری جاری در تمام نگاهش، با سینهای به وسعت آسمان و لبریز از صبر، با قلبی به لطافت نسترن، سرشار از عاطفه و مهر، با چشمی پر از نور خدا، پر از نور ایمان، پر از نور معنویّت، با دلی پاک و عجین با مهر خدا. مبارک باد این میلاد فرخنده بر همه شیعیان و دلبستگان بوستان آل عبا.
میلاد مبارک زینب کبری(س) بر همه شیعیان و دوستدارانش فرخنده باد. بر همه آنان که در کلاس عفافش، درس حیا و عفّت آموختهاند. بر همه آنان که با چشم به کلام پرنورش، عشق به ولایت را زمزمه کردند. بر همه آنان که با پیروی او، نام حسین(ع) و اسلام را همواره زنده و سرافراز خواستهاند. سلام و درود خدا بر او که سینه سوزان ولایت مظلوم را به زلال مهرش مرهم نهاد.
کمال الدین ولایتناو البرائه من اعدائنا
تکامل یافتن دین به دوست داشتن ما اهل بیت و دوری جستن از دشمنان ما است
بحارالانوار جلد۲۷ صفحه۵۸
فرمود رضا بغض عمر راه کمال است
زیرا که عمر دشمن حی متعال است
تا مهر برائت نخورد برگ عبوری
رفتن به بهشتی که خداگفته محال است
سالروز به درک رفتن دومین خلیفه غاصب...
جناب
ولدالزنا در زنا در زنا....
عمر ملعون
مبارکباد![]()
آجرک الله یا صاحب الزمان...
اسلام به جز از حب علی مایه ندارد قران به جز از وصف علی ایه ندارد
گفتم بروم سایه لطفش بنشینم دیدم که علی نور بود سایه ندارد
میخواست قلم نقطه ضعفش بنگارد بیچاره ندانست علی نقطه ندارد

پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم در سال دهم هجرت براى انجام فريضه وتعليم مراسم حجبه مكه عزيمت كرد. اين بار انجام اين فريضه با آخرين سال عمر پيامبر عزيز مصادف شد و از اين جهت آن را «حجة الوداع» ناميدند. افرادى كه به شوق همسفرى ويا آموختن مراسم حج همراه آن حضرت بودند تا صد وبيست هزار تخمين زده شدهاند.
مراسم حجبه پايان رسيد وپيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم راه مدينه را،در حالى كه گروهى انبوه او را بدرقه ميكردند وجز كسانى كه در مكه به او پيوسته بودند همگى در ركاب او بودند، در پيش گرفت. چون كاروان به پهنه بى آبى به نام «غدير خم» رسيد كه در سه ميلى «جحفه» (1) قرار دارد، پيك وحى فرود آمد وبه پيامبر فرمان توقف داد. پيامبر نيز دستور داد كه همه از حركتباز ايستند وبازماندگان فرا رسند.
كاروانيان از توقف ناگهانى وبه ظاهر بى موقع پيامبر در اين منطقه بى آب، آن هم در نيمروزى گرم كه حرارت آفتاب بسيار سوزنده وزمين تفتيده بود، در شگفت ماندند.مردم با خود مىگفتند: فرمان بزرگى از جانب خدا رسيده است ودر اهميت فرمان همين بس كه به پيامبر ماموريت داده است كه در اين وضع نامساعد همه را از حركتباز دارد وفرمان خدا را ابلاغ كند.
فرمان خدا به رسول گرامى طى آيه زير نازل شد:
يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس .(مائده:67)
«اى پيامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو فرود آمده استبه مردم برسان واگر نرسانى رسالتخداى را بجا نياوردهاى; و خداوند تو را از گزند مردم حفظ مىكند».
دقت در مضمون آيه ما را به نكات زير هدايت مىكند:
عمر از نزد فاطمه بيرون رفت حضرت علي و زبير به خانه برگشتند. پس فاطمه فرمود: (( مي دانيد که عمر نزد من آمد و به خدا قسم ياد کرده اگر شما ( بدون اينکه با ابوبکر بيعت کنيد ) به خانه برگرديد خانه را با شما آتش مي زند؟؟ و به خدا سوگند که او به سوگندش عمل خواهد کرد.
1-کتاب المصنف ابن ابي شيبه ج 7 ص 432 حديث 37045.
2-سيوطي مسند فاطمه ص 36.
3-ابن عبدالبر در کتاب الاستيعاب ج3 ص 975
4-تاريخ طبري ج 1 ص 1118.
5-الامامه و السيامه، ابن قتيبه، ج 1 ص 20-19
6-ازالة الخلفا، دهلوي هندي، ج 362/2
7-عقدالفريد، ابن عبدربة المالك، ج 2 فصل سقيفه
8- تاريخ ابن اثير، ج 2 ص 335.
9-شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 2 ص 56 چاپ بيروت از قول جوهري عالم قرن 4 و صاحب کتاب (( السقيفه و فدک ))
2) آمدن عمر با آتش به سوي خانه حضرت زهرا:
ابوبکر به علي پيام فرستاد تا با وي بيعت کند اما علي نپذيرفت. پس عمر با مشعلي آمد. فاطمه ناگاه عمر را با مشعلي در خانه اش يافت. پس فرمود:
(( يابن خطاب اتراک محرقا علي بابي؟! قال نعم. ))
ترجمه: (( يابن خطاب! آيا من نظاره گر باشم و حال آنکه تو در خانه ام را بر من به آتش مي کشي؟ عمر گفت: بلي . . . ))
1-تاريخ ابي الفداء ج 1 ص 156.
2-عقدالفريد، ابن عبدربه ج 3 ص 64 چاپ مصر.
3-کنز العمال ج 13 ص 140 که همين موضوع را تاييد مي کند.
4-انساب الاشراف ج 1 ص 586حديث 1184.
5-اسماعيل عماد الدين در کتاب (( المختصر في اخبار البشر )) ج 1 ص 156 چاپ مصر.
3) هجوم عمر و عده اي به در خانه حضرت زهرا:
اسامي تعدادي از افراد كه به خانه فاطمه الزهرا (س) هجوم آوردند.
(( عمربن خطاب، خالدبن وليد، عبدالرحمن بن عوف، ثابت ابن عميس شماس، زيدن بن لبيد، سلمة بن سالمة بن وقش، زيدبن ثابت، اسيربن حضير((
علماي اهل سنت نوشته اند:
(( همه افراد داخل خانه بيرون آمدند مگر علي كه گفت : من قسم خوردهام كه در خانه بمانم تا قرآن را جمعآوري كنم. عمر قبول نكرد ولي اعتراض فاطمه باعث شد تا عمر برگردد. او برگشت و ابوبكر را تحريك كرد تا پيگير مسئله باشد و او قنفذ غلام خود را چندين بار دنبال علي فرستاد ولي جواب منفي شنيد. بالاخره عمر با جمعي از مردم به خانه فاطمه رفتند. تا فاطمه صداي آنها را شنيد، ناله كرد. اي پدر، يا رسول الله، بعد از تو عمربن خطاب و ابوبكر بن ابي قحافه چگونه با ما رفتار ميكنند. ))
1-عقدالفريد، ج 28 ص 322 و ج 3 ص 163.
2-تاريخ ابن شحنه، ج7 ص 164.
3-الامامه و السياسة، ج 1 ص 13.
4-اعلام النساء، ج 3 ص 1207.
5-شرح نهجالبلاغه ابن ابي الحديد، ج 1 ص 134 و ج 2 ص 19.
6-اثبات الوصيه مسعودي ص 123
7-الملل و النحل ج 1 ص 57 چاپ بيروت که عقيده نظام را در اين رابطه بيان کرده است.
4) تذکر به عمر! و بي اعتنايي او در آتش زدن خانه:
عمر به خانه علي و فاطمه رسيد و آنها را صدا زد اما آنها اعتنايي نكردند و از خانه خارج نشدند. عمر هيزم خواست و گفت : سوگند به خدايي كه جان عمر در دست اوست يا بيرون ميآييد و يا خانه را با اهلش به آتش ميكشم.
به عمر گفتند: يا اباحفص! فاطمه در اين خانه است، حتي اگر فاطمه داخل خانه باشد؟ عمر جواب داد. (( اگر چه فاطمه باشد ))
و نيزمقاتل ابن عطيه مينويسد : (( هنگامي كه ابوبكر از مردم با تهديد و شمشير وزير بيعت گرفت، عمر، قنفذ و جماعتي را به سوي خانه علي و فاطمه فرستاد و عمر بر خانه فاطمه هيزم جمع كرد و در خانه را آتش زد. ))
1-اعلام النساء عمر رضا كحاله چاپ بيروت در قسمت حرف فاء ذيل نام فاطمه
2-الرياض النضره محب طبري ج 1 ص 167 و 341.
3- تاريخ الخميس ديار بكري ج 1 ص 178.
4-الامامه و السياسه ابن قتيبه ج 1 ص 12.
5- الامه و الخلافه مقاتل ابن عطيه ص 160
5) گريه فاطمه و به زور بيرون کشيدن حضرت علي از خانه و تهديد او به قتل:
در روايات اهل سنت آمده است که:
(( . . . تا آنکه ( عمر و اصحابش ) پشت درب خانه فاطمه جمع شدند و دق الباب کردند. پس چون مردم صداي فرياد و گريه فاطمه را شنيدند در حالي که گريه مي کردند متفرق شدند لکن عمر و اصحابش همانجا ماندند پس علي را با زور از خانه خارج کرده و او را به طرف ابوبکر کشاندند پس به او گفتند بيعت کن! علي گفت: اگر بيعت نکنم چه مي کنيد؟ گفتند: اگر بيعت نکني به خدايي که جز او خدايي نيست گردنت را خواهيم زد؟! ))
1-الامامه و السياسه، ابن قتيبه ج1 ص 13.
2-اعلام النساء، عمررضا كحاله ج 4 ص 115.
3-انساب الاشراف بلاذري ج 1 ص 587.
4-اثبات الوصيه مسعودي ص 142.
5-شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد معتزلي ج 6 ص 48.
6-السيره النبويه ابن کثير ج 4 ص 495.
7-السقيفه و الخلافه عبدالفتاح عبدالمقصود ص 15.
6)لگد عمر بر حضرت زهرا:
ابن ابي دارم که ذهبي وي را (( الامام الحافظ الفاضل . . کان موصوفا بالحفظ و المعرفه )) خوانده، نقل کرده است:
(( ان عمر رفس فاطمه حتي اسقطت بمحسن ))
ترجمه: (( عمر لگدي بر حضرت زهرا زد تا محسن سقط گرديد. ))
و او اين حديث را مورد تقرير و تاييد خود قرار داده است.
1-سير اعلام النبلاء ج 15 ص 578
2-اثبات الوصيه مسعودي ص 142 تحت عنوان حکايه السقيفه.
7) شهادت حضرت محسن:
عبارات و احاديث مختلفي از علماي اهل سنت در اين قسمت نقل شده که دو نمونه از آن ها را عينا نقل مي کنيم و براي بقيه آدرس کتاب موردنظر را مي نويسيم. قابل ذکر است که برخي از جاها (( علت شهادت حضرت محسن ضربه قتفذ و برخي از جاها ضربه عمر)) ذکر شده است:
ابن شهرآشوب سروي نقل مي کند:
(( فرزندان فاطمه عبارتند از حسن و حسين و زينب و ام کلثوم و همانا محسن که از ضربه قنفذ عدوي کشته شد. ))
مسعودي در اثبات الوصيه مي نويسد:
(( . . آنان در هجوم به خانه فاطمه سيده زنان را در پشت درب چنان فشار دادند که محسن را سقط کرد. ))
و نظام معتزلي معتقد است که بدون شک عمر در روز بيعت چنان فاطمه را زد که محسن را از شکم انداخت.
1- کتاب المناقب ج 3 ص 132 به نقل از کتاب (( المعارف )) ابن قتيبه دينوري
2-اثبات الوصيه مسعودي ص 142.
3-(( الملل و النحل )) شهرستاني ج 1 ص 57 چاپ بيروت.
4-ذهبي در کتاب الميزان الاعتدال ج 1 ص 139 رقم 552.
5-صفدي در الوافي بالوفيات ج 6 ص 17.
6-الاسفرائيني التميمي در الفرق بين الفرق ص 107.
7-الحمويي الجويني الشافعي در فرائد السمطين ج 2 ص 35.
8-ابن ابي الحديد معتزلي در شرح نهج البلاغه ج 14 ص 192 چاپ بيروت.
غضب حضرت زهرا بر ابوبکر:
علماي اهل سنت نقل کرده اند که حضرت زهرا فرمودند:
(( آنان ( ابوبکر و عمر ) جرمي مرتکب شدند که خدا خود بازخواستشان مي کند و آنان را به حساب مي کشد. ))
1-تاريخ خلفا ابن قطيبه ج 1 ص 19.
و از ديگر مطالبي که گواه خشم و غضب حضرت فاطمه بر ابوبکر و عمر و . . . مي باشد خطبه ايشان در مسجد است که فرمودند:
(( . . . اي پسر ابوقحافه ( ابوبکر ) آيا در کتاب خداست که تو از پدرت ارث ببري و من از پدرم ارث نبرم! عجب افتراي بزرگي و چه بدعتي است که در دين مي گذاريد؟ . . . به زودي خواهيد ديد که هر خبري را جايگاهي و هر مظلومي را پناهي خواهد بود. ))
1-بلاغات النساء ابوالفضل احمد ابن ابي طاهر متولد 204 ص 23 و 24 چاپ بيروت.
2- شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 4 ص 78.
3-المناقب احمد ابن موسي که سند آن منتهي به عايشه است.
4-السقيفه ابوبکر احمد بن عبدالعزيز جوهري که به سندهاي مختلف اين خطبه را نقل کرده است.
و نيز در کتب مختلف اهل سنت نقل شده است که:
(( . . . فوجدت فاطمه علي ابي بکر في ذلک فهجرته فلم تکلمه حتي توفيت . . . ))
ترجمه: (( فاطمه بر ابوبکر غضب نمود. پس با وي قهر کرد و با او سخني نگفت تا وفات کرد. ))
1-بخاري ج 5 ص 177 چاپ احياء التراث وج 3 ص 38 کتاب المغازي و نيز در ج 2 ص 504 کتاب الخمس مشابه همين عبارت آمده است.
2-سنن الکبري بيهقي ج 6 ص 300 چاپ بيروت.
3-و نيز در کتاب مسلم ج 4 ص 30 کتاب الجهاد و السير مشابه همين آمده است. و ج 1 ص 72 و ج 5 ص 153.
4-کفايه الطالب گنجي شافعي ص 225.
5-تيسير الوصول الي جامع الاصول شيباني ج 1 ص 209.
6-الکامل في التاريخ ابن اثير ج 2 ص 126.
7-تاريخ الرسل و الملوک ج 2 ص 448.
8-شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 1 ص 122.
9-مروج الذهب مسعودي ج 2 ص 144.
10-تنبيه و الاشراف ص 250.
11-الصواعق المحرقه ابن حجر الهيثمي ج 1 ص 12.
12- الاستيعاب ابن عبد البر ج 2 ص 144.
13-تاريخ الخميس الديار البکري ج 1 ص 193.
14الامامه و السياسه ابن قتيبه ج 1 ص 14.
15-البداء و التاريخ المقدسي ج 5 ص 66.
9)نفرين ابوبکر توسط حضرت زهرا:
ابن قتيبه در کتاب الامامه و السياسه ص 14 مي نويسد حضرت زهرا خطاب به ابوبکر فرمودند:
(( و الله لأدعون عليک في کل صلاه أصليها ))
ترجمه: (( به خدا سوگند در هر نمازي که بخوانم تو را نفرين مي کنم. ))
و نيز علماي اهل سنت در کتب خودشان نقل کرده اند که حضرت زهرا خطاب به آن دو نفر فرمودند:
(( إني أشهد الله و ملائکته أنکما أسخطتماني و ما أرضيتماني لئن لقيت النبي لأشکونکما ))
ترجمه: (( خداوند و ملائکه او را شاهد و گواه مي گيرم که شما دو نفر ( ابوبکر و عمر ) مرا به غضب آورديد و رضايت مرا فراهم نکرديد. اگر پيامبر را ملاقات کنم از شما شکايت خواهم کرد. ))
1-الامامه و السياسه ابن قتيبه ص 14.
2-کفايه الطالب گنجي شافعي باب 99.
10) غضب حضرت زهرا بر ابوبکر و عمر و اجازه ندادن به آن ها براي شرکت در تشييع جنازه و دفن شبانه او:
و باز علماي اهل سنت نقل کرده اند که:
(( فلما توفيت دفنها زوجها علي ليلا و لم يوذن بها ابابکر و صلي عليها ))
ترجمه: (( هنگامي که فاطمه وفات کرد همسرش او را شبانه دفن کرد و ابوبکر را خبردار نکرد و به او اجازه خواندن نماز بر او را نداد. ))
و در کتابهاي ديگر که آدرس داده مي شود باز يا مشابه و يا عين همين مطلب نقل شده است.
1-کتاب بخاري ج 3 ص 36 و ج 5 ص 9 و ج 7 ص 87..
2-کتاب مسلم ج 3 ص 1380 چاپ مصر.
3-المصنف حافظ عبدالدين محمد بن ابي شيبه ج 4 ص 141.
4-شذرات الذهب ابي فلاح الحنبلي ج 1 ص 15 چاپ قاهره.
5-الثغور الباسمه سيوطي ص 15 چاپ بمبئي.
6-تاريخ ابي ذرعه عبدالرحمان بن عمرو الدمشقي ج 1 ص 290 چاپ دمشق.
7-شرح نهج البلاغه اين ابي الحديد ج 6 ص 50.
8-تاريخ يعقوبي ج 2 ص 115.
9-اکمال الرجال خطيب تبريزي ص 735 چاپ دمشق.
10-انسان العيون الشهيره بالسيره الجليه شيخ علي ابن برهان الدين شافعي ج 3 ص 361 چاپ قاهره.
11-سنن الکبري بيهقي ج 4 ص 29 چاپ حيدر آباد.
12-مقتل الحسين ابوالمويد موفق ابن احمد ص 83.
13-مجمع الزوائد الهيثمي ص 211.
14-طبقات الکبري ابن سعد ذهبي ج 2 ص 128 چاپ بيروت.
15-تهذيب الاسماء حافظ النوري ج 2 ص 353.
16-حليه الاولياء ابي نعيم اصفهاني ج 2 ص 42 چاپ مصر.
11) اعتراف ابوبکر به اين جنايت عظيم:
در اين قسمت به گفته هاي خود ابوبکر که به انجام اين جنايت اعتراف کرده مي پردازيم:
متقي هندي مي گويد ابوبکر گفت:
(( اي کاش به خانه فاطمه حمله ور نشده بودم و آنجا را به حال خود وا مي گذاشتم اگر چه عليه من پيمان جنگ مي بستند. ))
و در آدرس هايي که در پايين مي آوريم مشابه همين عبارات و يا عين عبارات ايوبکر ذکر شده است.
1-کنز العمال ج 5 ص 631.
2-تاريخ الامم و الملوک ابن جرير طبري ج 2 ص 619.
3- مروج الذهب مسعودي ج 2 ص 194.
4-المعجم الکبير طبراني ج 1 ص 62.
5-شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 2 ص 47.
6-ازاله الخلفاء دهلوي هندي ج 2 ص 29.
7-ميزان الاعتدال ذهبي ج 2 ص 215.
8-لسان الميزان ابن حجر عسقلاني ج 4 ص 219.
9-الامامه و السياسه ابن قتيبه دينوري ج 1 ص 18.
10-الاموال حافظ ابوعبيد ص 194. نقل ازwww.valiasr-aj.com
اگر خدا علي را نميآفريد براي فاطمه کفو و همتايي وجود نداشت.

ينابيع الموده، ص 177 و 237.
چون ابوبکر از امیر المومنین علیه السلام غصب خلافت کرد حضرت به او گفت که:ایا رسول خدا تو را امر نکرد که مرا اطاعت کنی؟آن ملعون گفت:نه و اگر مرا امر میکرد میکردم.حضرت فرمود:الحال اگر پیغمبر را ببینی و تو را امر کند به اطاعت من آیا خواهیکرد؟گفت:آری حضرت فرمود: با من بیا به سوی مسجد قبا.
چون به قبا رسیدند ابوبکر دید که حضرت رسول ص ایستاده است و نماز میکند.چون از نماز فارغ شد.امیرالمومنین ع گفت:یا رسول الله ابوبکر انکار میکند که تو او را امر به اطاعت من کرده ای.حضرت رسول به ابوبکر گفت:من مکرر تورا امر کرده ام به اطاعت او برو و او را اطاعت کن.ان ملعون بسیار ترسید و برگشت و در راه عمر را دید.عمر گفت چه میشد تو را؟ابوبکر گفت:حضرت رسول ص با من چنین گفت.عمر گفت:هلاک شود امتی که چون تو احمقی را والی خود کرده اند مگر نمیدانی که اینها از سحر بنی هاشم است.
بصائر الدرجات۲۷۶